تبليغاتX
لينك

لينك

صفحه ای از نشریه جوانان کمونیست

موضوع:وبلاگ نه طنز

نه طنز ،طنز نيش داري ست كه عليرضا رضائي مينويسد.وبلاگ نه طنز كه از دي ماه سال قبل متولد شده،با پرداختن به مسانل روز با زباني طنز جاي خود را در وبلاگها باز كرده.طنزهاي سياسي با توجه به وضعيت نا به سامان رژيم خوانندگان و طرفداران زيادي دارد.نه طنز در معرفي خود چنين مينويسد: ما تنمان نمیخارد این چیزها را برای پول می نویسیم اگر ناراحتید همان پول را شما بدهید دیگر نمی نویسیم!...روي وبلاگ هم اين نوشته هست كه: تو در بنگاه مردم میفریبی ، منم بالای منبر ، این به اون در

پستهاي اين وبلاگ موضوعاتي مثل:طرح امنيت اجتماعي،احمدي نژاد و دانشجويان،خشكسالي ،فوتبال و فساد حكومتي  به روز است. يكي از اين پستها در ارتباط ديدار دانشجويان با احمدي نژاد است  كه سعي دارد مشكلات اجتماعي و سياسي روز را مطرح كند.مطلب را با هم ميخوانيم....

در ادامه سلسله ديدارهاي رئيس جمهور با دانشجويان، فردا شب دانشجویان با رئيس جمهور ديدار خواهند كرد. دانشجويان در پيگيري فرامين رهبري در ارديبهشت ماه سال جاري خواستار پاسخگويي روساي قوا شده بودند. (فارس)

*لازم به ذکر است که این دیدار طبق معمول هیچ ربطی به هیچ چیزی نداشته و دانشجویان متحصن زده ایران این وسط بوق میباشند ! دانشجویان عزیز فردا شب پیرو فرامین رهبری یک کمی با رئیس جمهور لاس میزنند تا به این وسیله کلیه مشکلات دنیا حل شده و کار مدیریت جهان نیز روبراه گردد !

در اینجا تعدادی از سوالات دانشجویان فردا شب که قطعاً و یقیناً نماینده کلیه دانشجویان و خصوصاً دانشجوهای زنجان میباشند را به همراه پاسخهای احمدی نژاد برای ریختن پشم جهانیان در زیر می آوریم ! الهی آمین !

سوال دانشجوی اول ) آقای رئیس جمهور آخه این چه زندگی ایه ؟! این فرامین رهبری پس چی شد ؟! من آخرش از دست شما میرم سنندج خودکشی میکنم ها ! گفته باشم !
جواب سوال اول ) البته قبل از هر چیز الهم عجل لولیک الفرج ! خدایا مردم اسهال شدند از بس من دعای فرج خواندم پس چرا هنوز کسی غیر از من امام زمان رو نمیبینه ! در پاسخ شما باید عرض کنم که البته فرامین رهبری روی تخم ما ! یعنی تخم چشم ما ! ولی قرار بود لاریجانی وقتی رئیس مجلس شد دیگه برای ما زرت و پرت نکنه که داره میکنه ! یعنی زرت و پرت میکنه ! رهبری هم که اصلاً روشو کرده اونور داره سوت میزنه انگار نه انگار ! این شد که ما هم اخیراً به فرامین معظم له گوش نمیکنیم و پالیزدار را میفرستیم همدان که حیثیت همه را ببرد ! ما خودمان هم که از اولش اصلاً حیثیت نداشتیم هیچی !

سوال دانشجوی دوم ) آقای رئیس جمهور آخه این چه وضعشه ؟! شما خجالت نمیکشید که ما اینقدر دانشجوهای تربیت معلم رو زدیم که بخاطر اعتصاب غذا افتادن بیمارستان ؟! یعنی چی آخه ؟!
جواب سوال دوم ) شما ببینید ... درباره مسئله هسته ای موضع ایران کاملاً روشنه ! این سولانا انگار فارسیش ضعیفه ! میبینه که ما حتی نان رو هم از دست مردم درآوردیم داریم باهاش اورانیوم غنی میکنیم باز پا میشه میاد تهران حمال ! از طرفی ما هر کاری میکنیم جنگ بشه نمیدونم چرا نمیشه ! من فکر کنم مردم ایران و امریکا دوسر بگیر شدن این منتظره اون حمله کنه اون منتظره این دوباره انقلاب کنه ! آخرش هم هیچی نمیشه ما هم همینطور با هم گفتگو میکنیم امام زمان هم که ظهور کرده یه چند وقت دیگه هم همانطوریکه انبیا بشارت داده بودند دنیا از بین میره !

سوال دانشجوی سوم ) آقای رئیس جمهور ما خسته شدیم از بس آزادیهای دانشجوئی زیاده ! ما هر وقت دلمون بخواد میریم هرجا که دلمون بخواد همه رو کتک میزنیم اگه دلمون نخواد خشتک تو رو جوری میکشیم سرت که رئیس دانشگاهمونو عوض کنی ! آخه هر چیزی حد و اندازه داره چقدر آزادی ؟! اه !
جواب سوال سوم ) نه آخه شما ببینید من بخاطر اهمیت مسئله مسکن خودم وارد ماجرا شدم ! البته خیلیها معتقدند که اصلاً مشکل همینجاست که من نباید وارد هیچ ماجرائی بشم ولی اینطور نیست چون من اگر وارد ماجرا نشم همینکه یه سفر استانی برم و ده دقیقه حرف بزنم دوباره میشه همین وضعی که الآن هست !خوب چه کاریه حالا که من هم حرف زدنم منفیه هم وارد ماجرا شدنم پس هردوتا کار رو میکنم که منفی در منفی بشه مثبت ! حال کردین ؟!

سوال دانشجوی چهارم ) آقای رئیس جمهور آخه این یعنی چه که یارو تو زنجان با دختره صیغه بوده ولی چون همش درگیر کار دانشجوها بوده و وقت نمیکرده به مسائل شخصیش برسه ، همینطور که تو دانشگاه کار میکرده دختره رو هم (ای بی تربیتها !) اونوقت یه عده اراذل و اوباش ریختن از قاف یارو فیلم گرفتن تازه رفتن تحصن هم کردن ؟!
جواب سوال چهارم ) البته به نکته خوبی اشاره کردید چون من وقتی رفته بودم ایتالیا گفتم که اگر ما تو اقیانوسها خیار چمبر بکاریم سالانه
۲۱ میلیون دلار صرفه جوئی میشه که با پولش میشه برای لبنان ۲۰۰ تا موشک ساخت ! البته اونها بمن شام ندادن ما هم رفتیم با این عبدالله واد یه ساندویچ زدیم و بهشون نگفتیم که برای ارزون شدن مسکن باید چیکار کنن ! ضمن اینکه ایرانیهای مقیم ایتالیا هم عین خود ایتالیائیها خیلی خوب از ما استقبال کردن و یه عکسی دستشون بود که اتفاقاً خیلی هم بامزه بود چون منو وسط یه تابلوی ورود ممنوع کشیده بودن زیرش هم یه چیزائی به ایتالیائی نوشته بودن که توش محمود داشت و ما اینطوریشو تا حالا ندیده بودیم ! ها ها ها !

سوال دانشجوی پنجم ) آقای رئیس جمهور به داد ما دانشجوهای دانشگاه آزاد برسید آخه ما با ماهی پنج میلیون تومن حقوق دانشجوئی و ازدواج مفتی دانشجوئی و منزل رایگان و ماشین با سهمیه بنزین چکار کنیم ؟! حالا درسته که عمه من خواهرزاده بابای یه شهیده ولی قرار نیست که اینقدر بما برسید !
جواب سوال پنجم ) خب این یه اشکال زیربنائیه و ما از بقیه کشورها پرسیدیم گفتند همه جا همینجوریه تو خوش باش ! قدرتهای جهانی اگه عقلشون به اندازه من میرسید وقتی نمیتونستن پایتخت رو اداره کنن خب برمیداشتن میبردن یه جای کوچیکتر که بتونن اداره کنن ! ما تازه داریم فرودگاه مهرآباد رو هم درمیاریم که ببریم خاش ! وزارتخونه هامون هم که یا وزیر ندارن یا اگه دارن عقلشون اندازه من میرسه اینه که اونجاها رو هم میکنیم هتل بعد دریا رو هم میکشیم بغلش ببینیم باز سر رحلت جانگداز ملت کجا میخوان برن !

( و این داستان ادامه دارد ! )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 3:18  توسط سعید ولدبیگی  | 

                                                                        

 

 

نام وبلاگ:جمعی از سوسیالیستهای کامیاران

آدرس وبلاگ:http://socialist-k.blogfa.com/

موضوع:صحبتی با جمعی از سوسیالیستهای کامیاران

در شرايطي كه رژيم اينگونه و با تمام توان تلاش دارد مقابل اعتراضات جامعه را بگيرد،تعدادي از وبسايتها و وبلاگهاي دانشجوئي وسياسي با ادبياتي غير كمونيستي و با دركي غير طبقاتي مشغول استفاده از ادبياتي اتهامي ، فاقد نقد سياسي و بار تئوريك هستند! برخي ادبيات به كار رفته تصوير كسي را تداعي ميكند كه در مراسم سنگ اندازي حجاج به سمت شيطان سنگهايش تمام شده و رفيق كناريش ميگويد"فحش بده كم نيار"

رفقا! جنگ ما با جمهوري اسلامي است،با سرمايه داري در همه ابعاد و چند روز ديگر 18 تير ماه است.جاي خوشحاليست كه چپ جامعه آنقدر قوي به ميدان امده كه اعتراضات را به نفع خود رقم ميزند تا جائي كه در آستانه هر تعرضي همه چشمها رو به چپ جامعه است. اما بايد به ياد داشته باشيم اين مبارزه ابعاد گوناگوني داارد.اين بستگي به توارن قوا در جنگي نا برابر دارد.نبايد برخوردها و فشارهاي رژيم باعث شود شالوده كار و رسالت اصلي مبارزه مارا منحرف كند.پيشي گرفتن در برگزاري اعتراضات و اعتصابات و حتي رقابتي شدن اوضاع ميتواند نقشي سازنده در كسب پيروزي داشته باشد.اما عدم درك مناسب از نيروها و صف آرائي در مقابل خودي ميتواند گامي به عقب باشد.

من اعتقاد دارم مفهوم پردازي اسطوره اي هميشه گريبانگير بخشي از جنبش چپ دانشجوئي بوده و هست.منظور من ازمفهوم پردازي اسطوره اي به معناي ناتواني از درك موقعيتي اساسي در زندگي انسانهاست. ناتواني در شناخت عمق پديده ها و مقابله و تعرض به پيامدهاي ضد انساني آن در ظاهر به شكل تحليل ها و موضع گيريهاي بي مورد،در اكثر موارد به ضرر مجموعه جنبش  چپ بوده. روابط ميان اتفاقات جامعه و مناسبت ما با آنها و تغيير و تحولات تاريخي ،فقط محصول نهائي توليد و باز توليد زندگي ست.اسطوره اي كردن روابط و مناسبات ميان ما و اتفاقات پيرامون تنها حبابي ميسازد كه با تلنگر كارگري از جنس اعتصاب و اعتراض خواهد تركيد. زماني كه تعدادي از دانشجويان و فعالين سياسي خود را حول جرياني به اسم چپ كارگري معرفي كردند، با تزهائي در مورد تغيير جهان به استقبال پديده ها و مشكلات پيش رو رفتند كه كمي تند اما منطقي به نظر ميرسيد.نوشته هاي ابتدائي آنها با مواضع تند و برق آسا به ساير تشكلات دانشجوئي مانند چپ راديكال به ميدان آمد.جرياني كه قرار بود جريان چپ راديكال را منزوي و ايزوله كند.اما همين اسطوره پردازي در نهايت تصوير محدبي از واقعيت اين نام را به نمايش گذاشت .تعرض رژيم در آستانه 13 آذر كافي بود تا ديگر نامي از چپ كارگري شنيده نشود.قصد انتقاد و حمله به جريان خاصي را ندارم و تنها ازديد كسي نظراتم را بيان ميكنم كه سرنوشت جامعه و تحولاتش برايم مهم است.همان موقع كه چنين ادبيات و هيجاني در پاسخ به رفقاي جدا شده از چپ كارگري،موجبات اسطوره پردازي ميشد هشدار داديم كه اين راه و رسم ما نيست.اين افق و شور وهيجان را نبايد دستمايه اي كرد براي توليد كينه وجدائي. به نمونه اي از اين نوشته ها نگاهي داشته باشيم:

جریان چپ کارگری یک ترند جهانی است که بر پایه تمایز سوسیالیسم کارگری با انواع سوسیالیسم بورژوایی و خرده بورژوایی شکل گرفته است. این جنبش بر پایه منافع انترناسیونالیستی طبقه کارگر شکل گرفته و لذا اعلام انحلال آن تنها از عهده ذهن ناتوان یک خرده بورژوا برمی آید. سوسیالیسم کارگری زنده است، چون جنبش طبقه کارگر زنده است، چون مبارزه طبقاتی همچنان ادامه دارد. از نظر ما اعلام انحلال سوسیالیسم کارگری به معنی اعلام پایان تضاد کار و سرمایه است.

منظور من از مثال آوردن اين نوشته در اينجا انتقاد ازدرك طبقاتي و تحليل نام يك جريان نيست ،موضوع اصلي موضع گيريهاي بي مورد؛تصاويري غير واقعي و اطلاق برچسبهاي نامطلوب به رفقاي پيشين خود است.همين مسئله در وبلاگهاي امروز هم ديده ميشود.اين شيوه نوشتن مانند تير اندازي با تفنگ برعكس است چرا كه نه پايه نقد سياسي محكمي دارد و نه متعلق به تحليلي مشخص و واقعي از اوضاع است.با اين مقدمه به نقد وبلاگي ديگر ميروم.پس از 13 آذر سال گذشته و پيشروي چپ دانشگاه در سراسر كشور ،تعدادزيادي از دانشجويان تحت عناوين مختلفي ابراز وجود كردند.دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب كامياران نيز نام نمونه اي از اين وبلاگهاست.اين وبلاگ كه از سوي تعدادي از فعالين سوسياليست كامياران ايجاد شده ،تريبون جمعي از سوسياليستهاي تشكل يافته اين شهر است.جمعي كه با درك اتحاد و مبارزه براي رهائي طبقه كارگر به ميدان آمده وخودرا مسئول ميداند .تا اينجاي كار مشكلي نيست اما چند روز پيش بيانيه اي روي وبلاگ قرار داده شدكه خارج از سنت ادبيات كمونيستي و در نقد رفقاي سابق به هر نامي بود.من هم به مانند منصور حكت اعتقاد دارم كسي كه از حزب و جرياني جدا ميشود قرار نيست از جريان سابق تعريف و تمجيد كند چرا كه موجوديت خود را زير سوال برده. اما اعلام پيوست و گسست به جريانات ومحافل سياسي سنت و سابقه اي دارد كه نبايد فراموش كرد.موضوع من ادبيات غير كمونيستي در اين نوشته هاست كه تنها دامن گير رفقاي كامياران نيست بلكه بالاتر هم نمونه ديگر ان را ديديم.بيانيه اعلام موجوديت جمعي از سوسياليستهاي كامياران بيشتر از اينكه شرحي باشد از افق و آرماني كه اين رفقا دارند ،اتهام زني و برچسب زدن به رفقاي قبلي ست.در پاراگراف اول اين بيانيه گفته ميشود كه دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب در مراسم 13 آذر خود را به عنوان سازمانده و برگزار كننده به عموم شناساندند كه بعدها معلوم شد دانشجويان سوسياليست نيز با آنان بوده اند.

با فرض چنين بحثي  چرا امروز به اين امر اعتراض ميشود؟اين يك انتقاد دروني ست و بايد با رفقاي سازمانده در همان روز هماهنگي ميشد.در غير اين صورت هر كسي ميتواند فردا در جريان 18 تير شركت كندو اعتقاد داشته باشد او سازمانده بوده است.به اعتقاد من اصلا مشكل بر سر اين موضوع نيست كه چه كسي و يا گروهي اين اعتراضات را سازماندهي ميكند اينكه نتيجه اين اعتراضات و فعاليتها چه تاثيري بر جامعه دارد و نقش ما با در آن اعتراض چه خواهد بود؟ ميتواند موضوع اصلي بحث باشد.جدال بر سر نامها بحثي انحرافي و موضعي است كه تنها باعث اتلاف انرژي ميشود.اما پاراگراف دوم وضعيت بدتري دارد جائي كه نگارنده يا نويسندگان اين بيانيه اعتقاد دارند دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب(داب) پس از مدت كوتاهي ماهيت غير سوسياليستي خودرا از پشت نقاب نمايان ميكنند تا جنبش چپ و سوسياليستي متوجه اين امر شود.

سوال من از اين رفقا اين است كه شما چه مرزي ميان جنبش چپ و سوسياليست با "داب" قانل هستيد؟سرخطها و انتقادات شما چيست؟در قالب چند خط نميتوان ادعائي كرد بدون اينكه توضيحي داده شود؟سوسياليسم شما با دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب چه تفاوتي دارد؟و سوال من اين است كه چه اتفاقي موجب شد تا اين نقاب برداشته شود؟ فكر ميكنم كمي پائين تر جواب اين سوال داده شده است جائي كه گفته ميشود: آنچه منشا این معضل بود اعترافات هسته دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب و فاش شدن فعالیت های آوانتوریستی و غیر سوسیالیستی  آنان بود که با اهداف و آرمانهای چپ دانشجویی کاملا فاصله داشت و سکتاریسم عمل کردند و این همان به پیش گرفتن مشئ "حزب و قدرت سیاسیست.

اولا از كدام معضل سخن ميگوئيد؟عقب نشيني دانشجويان كه معضل نيست.توازن قواست.مبارزه طبقاتي وتضاد دروني جامعه است كه هر روز به شكلي و با ابعادي به پيش ميرود.چرخيدن كل اعتراضات به چپ را نميبينيد؟اميد به سوسياليسم و آينده اي بهتر را نميبينيد؟ مبارزات هر روزه كارگران و زنان را نميبينيد؟اينها محصول چه هستند؟ اين انرژي از دانشجويان گرفته شد اما آتش كارگران و زنان ومعلمان را افروخته است.نميشود انتظار داشت هميشه با نيروئي ضربه زد ،تغيير ايجاد كرد و در نهايت با همان مقدار قبلي ثابت ماند.آنچه در جامعه و در ديد عموم قرار دارد تعرض وسيع دانشجويان در 13 آذر بود كه فكر نميكنم حركتي آوانتوريستي و سكتاريستي باشد.اما مهمتر از همه فكر ميكنم درك نادرستي از بحث حزب و قدرت سياسي داشته باشيد.در فرهنگ لغات ما حزب و قدرت سياسي مترادف حركات آوانتوريستي و سكتاريستي عمل كردن نيست،فاصله گرفتن از آرمانها و اهداف دانشجوئي هم نيست؛ بلكه تلاش به حق طبقه كارگر براي تصرف قدرت سياسي است كه پيشنهاد ميكنم اصل بحث را درآدرس پايان نوشته بخوانيد.مهمتر از همه اينكه كدام اعترافات؟ مگر شما از متن اعترافي اطلاع داريد كه به اين راحتي چهره وحشتناك و خيانتكاري را به هم رديفان سابقتان ميدهيد؟ حفظ جنبه هاي امنيتي هر تشكل و تعرضي در چنين موقعيتي از وظايف تك تك ماست.اختلاف سياسي داشتن دليل بر اتهام زني امنيتي نيست .اين حركت تنها آب ريختن به آسياب رژيم در دستگيري،سركوب و تحت فشار گذاشتن فعالين سياسي ست.

اگر شما قصد داريد از جريان ،دسته و يا محفلي جدا شويد دليل بر آن نيست كه اتهام زني كرده تا موجوديت خود را در فضائي ديگر بازتعريف كنيد.درك مبارزه حزبي براي هر كمونيستي روشن و حياتي ست.با توجه به اين امر مهم در گوشه ديگري از اين بيانيه آمده است "داب"قصد دارند طبقه كارگر را به شكل ابزاري در دست احزاب قرار دهند. در بالاتر اشاره كرديد "داب"نيروئي آوانتوريستي و سكتاريستي است،طبق گفته شما پس نيازي به اين همه تلاش براي نشان دادن چهره اين جريان نيست.اما در مورد مبارزه حزبي اعتقاد دارم مبارزه در قالب احزاب شكل پيشرفته اي از مبارزه است كه طيقه كارگر ديرزماني است به آن مسلح شده است.هر كسي حق دارد آگاهانه و بر اساس منافع سياسي و طبقاتي اش حزب مشخصي را انتخاب وبراي تحقق آرمانهاي مشتركش بجنگد.اين بحث به اندازه يك قرن عقب مانده است.

رفقاي عزيز دركامياران امروز بحث ما بر سر جدال بين دارا و ندار،سرمايه دار و كارگر به مراحل تاريخي و سرنوشت ساز رسيده است.امروز بيش از هر چيزي نياز به مبارزه متحدانه،پيشرو و آگاهانه احساس ميشود.جدال بر سر نامها يا تغيير موضع تنها اتلاف انرژي و زمان است.نبايد به اين اوضاع و به نقس كشيدن غول سرمايه آوانس داد.اين گونه حركات ادامه سياستهاي رژيم براي تضعيف و منحرف كردن جنبش چپ است.


حزب و قدرت سياسي http://www.rowzane.com/0000_m_e/0m_e_2006/2609/m09mhekmat_hezb-qodratsiasi.html

{+}پي نوشت ۱

اعلام موجودیت انسانهای آزادیخواه و برابری طلب کامیاران

ما زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب کامیاران بر ضد ظلم و استبداد بر میخیزیم و همصدا با تمام دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب تا رسیدن به اهدافمان از پای نخواهیم نشست.و از تمام آزادی خواهان و برابری طلبان ایران میخواهیم که به صف ما بپیوندند.
برای ارتباط بیشتر ما را لینک کنید
www.jonbesh-kamyaran.blogfa.com

           زنده باد آزادی و برابری

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:45  توسط سعید ولدبیگی  | 

 

موضوع: فردا
نام وبلاگ:فردا
 آدرس وبلاگ:http://nextdays.blogspot.com/
وبلاگ فردا خيلي وقته نوشته ميشه،اما توي قالب جديد فقط مطالب سال 2008 هست.لوگوي وبلاگ و نوشته اي كه روش هست اميد به انسان بودن،آرزو داشتن و پريدن رو تداعي ميكنه.مبارز كوچك اعتقاد داره: جهان برای کسی که به خاطر بقا ، ناگزیر خود را نفی می کند ، بی معناست. او در برابر جهان منفعل است.و اين انگيزه اي شد تا ناگزير بشم لينك اين هفته رو با فردا براي فردا تقسيم كنم.
مبارز كوچك ميگه:می خواهم کاری بکنم، کاری فراسوی جویدن تکرار، می خواهم کاری بکنم که از پلکان عمر هر لحظه مجال به پایین می آید و محال به بالا می رود، می خواهم کاری بکنم ، نه برای آنکه نامم در سیاهه قهرمانان ثبت شود و کودکان از من اسطوره ای در خیال بسازند، می خواهم کاری کنم ،تا آنجا که اگر نه زیسته باشم دست کم هدف بی هدف زندگی را خدنگی پرتاب کرده باشم.
وبلاگ فردا زباني ساده و بي ادعاست .من كه از نوشته هاش خيلي لذت ميبرم.چيزي كه خيلي نطرم رو جلب ميكنه اين كه پستهاي وبلاگ اجتماعيه،ربط داره به انسانها به اجتماع،به واقعيات روزمره زندگي ما.كافيه پستهاي وبلاگ رو ورق بزنيم...
 : )Wednesday، March 26، 2008 فيلم پرسپوليس(
 این فیلم در نگاهی متفاوت حضور دگر اندیشانی که نقش شان در به ثمر نشستن انقلاب مردم ایران، تا به امروز همواره مغرضانه حذف شده،را به تصویر می کشد ؛ و با جسارت تمام ، سرکوب و شکنجه و اعدام بی شمار آنها قبل و بعد از انقلاب را به نقد می کشد.سرکوبی آزادی های فردی ،ناهنجاری های اجتماعی که در نتیجه ی اعمال محدودیت های بی حد مرتجعان مذهبی ،جامعه را به قهقرا رهنمون کرده اند ، به وضوح در فیلم نشان داده شده اند.در این میان خانواده ای نگران را می بینیم که سعی می کند فرزندش را حفظ کند.و از او می خواهد برای آنکه به سرنوشت نیلوفرهایی که اعدام شدند دچار نشود ،ساکت باشد! و پارادوکس در ذهن کودکانه ی مرجان شکل می گیرد.
):Monday، April 21، 2008 كار(
کار پیوند فعال انسان با طبیعت و خلق جهانی نو و نهایتآ خلق "انسانی نو " است.اما با گسترش  مالکیت خصوصی و تقسیم کار ، کار ِ زاینده این خصلت خود را _ که تجلی قدرت انسانها _ باشد از دست می دهد. و بدین ترتیب کار و محصولات ِ آن همچون وجودی جدا از انسان ، جدا از اراده او به شمار می رود و آنچه تولید شده به عنوان عینی مستقل در تقابل با مفهوم حقیقی کار قرار می گیرد....کارگر دیگر خودش را در "کار" محقق نمی کند بلکه مدام به انکار خود می پردازد.دیگر احساس سعادت نخواهد کرد،آزادانه فکر و جسم خود را رشد نخواهد داد بلکه در یک فرآیند طولانی جسم و روح خود را تباه می بیند.و درست در همان زمان ، کارگر نیروی بی قدرتی ست و فعالیتش عینی بیگانه!...
کارزار واقعی آنجایی شکل می گیرد که انسان از نوع کاری که او را برده ی اشیا می کند آزاد گردد و گرنه تفاوت چندانی میان دولت سرمایه دار و سرمایه دار خصوصی وجود نخواهد داشت...و نقد سرمایه داری نه در شیوه توزیع درآمد بلکه در شیوه ی تولید است.از اینکه فردیت را تباه می کند و انسان را به بردگی می کشاند . و در این میان نه فقط سرمایه دار بلکه _ نظام سرمایه داری است که _ کارگر و سرمایه دار را به وسیله اشیا و وضعیتی که ساخته و پرداخته خودشان است به بردگی می کشاند.
براستی بیگانگی از محصول کار و بیگانگی از خود پیوند جدایی ناپذیری با بیگانگی با اجتماع خواهد داشت و اینجاست که در می یابیم انسان همیشه باید هدفی در خود باشد و نه هر گز وسیله ای در خدمت هدف!
و این بیگانگی به تباهی همه ارزشها می انجامد ...زندگی آدمها صرف به وجود آوردن اندیشه ی نیازی تازه و وابستگی تازه می شود.هر کسی می کوشد قدرتی بیگانه را بر دوش دیگران بیندازد ،تا از آن طریق به ارضای نیازهای خود پرستانه اش بپردازد.هر امکان تازه ای دریچه ای برای چپاول و فریب است!انسان به طور فزاینده ای "فقیر " می شود!با رشد کمی تولید او هر چه بیشتر به پول احتیاج دارد تا این هستی متخاصم را به تسخیر در آورد!....
این بیگانگی به طبقه ی کارگر محدود نمی شود اما این طبقه "بیگانه شده ترین "طبقه به شمار می رود و به همین دلیل رهایی از بیگانگی با رهایی طبقه ی کارگر پیوند می خورد.اما در قرن جدید با شکل نوینی از بردگی مواجهیم:
انسانی که مجبور است "لبخندش را عقیده اش را شخصیت اش را با بر چسب جذابیت به منظور فریب دیگران بفروشد!!"آنانی که دریافت کنندگان و مصرف کنندگان منفعل اند.بنده و درمانده ی همانها که نیاز های مصنوعی شان را ارضا می کند.اینانی که جهان را با مفهوم تام آن درک نمی کنند و با جهان واقعی بیگانه اند.آنانی که ماشین ها و ابزار را می ستایند و خود را تنها می یابند...و اینگونه اشیایی که انسان ساخته ،ارباب همان انسان می شوندو انسان امروز زندانی سلاح هسته ای و موسسات سیاسی است که دست پروده ی خودش است ...
):Friday، April 25، 2008 انتخابات(
جذابیتی دارد به اندازه ی یک دریا رمانتیسم انقلابی ! گفتن آنکه استقرار دموکراسی ، هیچ پیش زمینه ای _ از جمله پیش زمینه ی اقتصادی ندارد!حتی فریبنده تر خواهد بود آن زمان که فریاد بر آوریم: در جهان فقط یک جور دموکراسی موجود است: لازم ، نجات بخش و تکرار پذیر: و آن حق انتخاب آزادانه است!چه فریبی بزرگتر از آنکه شرایط نابرابر و ظالمانه را به مثابه ی بند های تنیده بر سر راه انتخاب ، همچون نتیجه ی طبیعی و معقول همان حق،در وجدان عمومی جا بیندازیم!و حال سوال آن است : چه تفاوتی میان این و آن که بگوییم شما تنها حق انتخاب از میان انتخابهای من را دارید ، وجود خواهد داشت؟و دست ِ آخر نتیجه ی یک هدایت ِ ناگزیر را تجلی عالی حق انتخاب بشماریم!و جامعه را ارث مسلم کسانی به شمار آوریم که بیشترین سهم را از مکنت و قدرت دارند و چون بر اریکه ی قدرت سوارند ،مدار ِ روزگار را چنان می گردانند که باز بر آن بمانند...و انتخابهای این کارزار یگانه راه نیل به دموکراسی خواهد بود!
آیا بین توهم ِانتخاب آزادانه و جامعه ای که در راه برابری واقعی حق انتخاب گام می زند ، تفاوتی نیست؟
از کدام دموکراسی صحبت می کنیم؟ از همان که این روزها به جای آنکه از خود زنگار بزداید، سایه های زنگار بسته ی فریب کاری را به جان پذیرفته و نهایتآ وجدان دروغین ، انتخاب سیاسی از سر ناگزیری و ساختاری ناعادلانه را تصویر می کند!و ناباورانه مردم را به صحنه ی انتخاب های بی اثر می کشاند و سرخورده و منزوی آنها را به حال خود رها می کند...
):Wednesday، April 30، 2008  روز جهاني كارگر(
گفتم : امروز نمی خوام برم دانشگاه...می خوام با هم بریم بیرون...هیچی نگفت...مامان هم خونه نبود که بگه : حق نداری دانشگاه رو تعطیل کنی..صورتش رو اصلاح کرد و بهم گفت اول یه چای بذار ..بعد ببین برنامه ی تجمع کجاست...زیر و رو کردم سایت ها رو...هیچ خبری نبود...حلقه اش رو بر داشت از روی میز...دستش رو نگاه کردم ...دو بند از دو انگشتش دیگه سر جاش نیست...چون زیردستگاه ِپِرس جا مونده...بهم گفت : تلفن رو بیار...زنگ زد به دوستاش ...بهشون روز کارگر رو تبریک گفت...راه افتادیم...گفت نمی خواد بره خانه ی کارگر...خانه ای که خانه ی هرکس هست، خانه ی کارگر نیست...
من گفتم : جای دیگه ای می شناسی بریم؟ گفت : نه!... از جلوی کتابفروشی ها و سر در ِ دانشگاه رد شدیم!...خانه کارگر خلوت تر از همیشه بود..روی یک تکه کاغذ زده بود: محل برگزاری مراسم: پونک ...ورزشگاه ...ساعت 3- 5!
برگشتیم خونه...کارگرای شهرداری مشغول جمع آوری زباله بودند...
امروز 11 اردیبهشت بود.روز کارگر!
 
):Saturday، May 17، 2008 سرخ پوشان(
پرسپولیس در میان اشک و لبخند ِ هواداران قهرمان شد.
چندی پیش هم زنیت ِ لنینگراد قهرمان  جام يوفا شد. .
شادم.همسایه هایمان کوچه را آب و جارو کردند و تلویزیون را بردند توی کوچه!همگی با لباس های سرخ، فوتبال دیدند...خندید ...هوار کشیدند ...گریه کردند...شیرینی پخش کردند!...
از ميان كامنتها: دیروز جای شما در مجموعه ازادی خالی
 ..... سرخترین فریاد سال بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 23:51  توسط سعید ولدبیگی  | 

                          

                                                             نام وبلاگ:حاد"سرمایه"

                                                      موضوع:امین عزیز ضرورت چیست؟

                                           آدرس وبلاگ:http://hypercapital.blogfa.com/

 

چندي پيش نويد مينائي مطلبي را در نقد ننوشته اي از امين قضائي نوشت كه واكنشهاي مختلفي را در بر داشت.چند سوال از امين قضائي ميپرسم...

امين درباره وبلاگ "حاد" كه به تازگي اقدام به نوشتنش كرده، چنين مينويسد: این وبلاگ به طور کل اختصاص دارد به بازخوانی “سرمایه” با استفاده از روند تطبیقی سه ساختار تولید ثروت ، لذت و دانش. در اینجا نشان خواهم داد که چگونه نقد و دیدگاه مارکس در باب اقتصادی سیاسی ، متناظر است با نگاه جدید سوسوری به نظام زبان و البته نگاه فمینیستی به اقتصاد لیبیدویی!

وبلاگ حاد"سرمایه" چنانكه در تعريفش نيز آمده ،قصد دارد كاپيتال را بازخواني كند و نقدي باشد براقتصاد سياسي!

امين اعتقاد دارد كه : شیوه ی تولید، تنها شیوه تولید ثروت نیست ، بلکه شیوه تولید لذت و دانش هم هست.بنابراین پیشرفت شیوه ی تولید منوط است به نقد سه ایدئولوژی موجود : اقتصادی سیاسی سرمایه داری ، اقتصاد لیبیدویی دگرجنسگرایی و اقتصاد دال ِ متافیزیک

نويسنده وبلاگ در بخشي از نوشته هايش چنين ميگويد: من در کنار متون مارکس ، کتابهای متناظر دیگری در دو حیطه اقتصاد دال و اقتصاد لیبیدویی خواهم نوشت و کار را به شیوه تطبیقی میان سه ساختار تولید دانش ، ثروت و لذت پی خواهم گرفت. برای روشن تر شدن بحث بهتر است مطالعه را آغاز کنیم.

به امين عزيز پيشنهاد ميكنم قبل از اينكه مطالعه در اين زمينه را آغاز كند و به كتابت آثاري در زمينه اقتصاد" دال" و اقتصاد" ليبيدوئي" بپردازد؛كمي در اهميت و ضرورت زمان تامل كند.در وضعيتي كه كارگران در اول ماه مه دستگير وزنداني ميشوند،شلاق ميخورند و زير سنگين ترين فشارهاي اقتصادي واجتماعي خرد ميشوند؛ سخن گفتن در باب "نگاه جديد سوسوري به نظام زبان" و...در كدام درجه اهميت قرار دارد؟ كافي است روزهاي نزديك شدن به روز دانشجو و پروژه سركوب دانشجويان را با اين روزها مقايسه كنيم تا ببينيم ضرورت در چيست و چه بايد كرد؟ .در حالي كه سايه سنگين بازداشتها،وثيقه و تهديدها امروز در همه لايه هاي جامعه موج ميزند،كمپ ليبراليسم به جنگ موتورهاي گوگلي ميرود تاشايد بتواند آب رفته را به جوي بازگرداند. اينها را به رفيق امين ميگويم چرا كه خود وي نيز طعم تلخ اين فضا را با همه وجود چشيده است.بحث من بر درستي يا نادرستي چنين نوشته هائي نيست،بلكه در ضرورت وجايگاه آن است.امروز كه رژيم اين چنين افسار گسيخته به جان فعالين و توده هاي كارگر افتاده بهتر نيست از تشكل و تعرض شخن بگوئيم؟ خود امين در جائي چنين ميگويد: دانشجویان به مانند  آنته هیولای اسطوره های یونانی از زمین ضرورت نیرو می گیرند ، دستگیری گسترده ی و جنون آمیز رژیم ، آنها را در کار خویش راسخ تر ساخت. آنها اگر زمین بخورند نیرومندتر برخواهند خاست.بر اساس تصويري كه خود امين ميدهد ،وقايع را محك ميزنيم.سال گذشته و در همين اوان طرح صندوقهاي كمك به كارگران زنداني در دانشگاه به اجرا در آمد و اين در حالي بود كه كارگران روز جهاني كارگر را بسيار وسيع و چشمگير برگزار كرده بودند وبرگزاري 8 مارس هم وضعيت مناسب تري نسبت به امسال داشت. گمان نميكنم جنبش چپ و كمونيست دانشگاه نياز به تعاريفي افلاطوني داشته باشد،چرا كه چنين ادبياتي از آن سوسياليسم علمي نيست.نويسنده وبلاگ بافنده چندي پيش در نوشته اي متعصب و يكطرفه حسابي زير نام دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب سينه زد تا نشان دهد این جنبش(دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب) چیزی بیش از اعضای آن است.  شیوه ی رشد آگاهی پراتیکی در جامعه نیز به همین نحو است. آگاهی پراتیکی ، ماحصل تاملات اندیشمندانه ذهنیت های روشنفکر نیست بلکه ضرورتی است که از شیوه ی زیست  و تولید انسانها برمی آید. بنابراین آگاهی که از ضرورت تولید و معیشت انسانها برآمده باشد ، با هیچ سانسور و اختناقی از بین نخواهد رفت. آگاهی پراتیکی چیزی بیش از سوژه های حامل آن است. اگر من از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دفاع می کنم همین دلیل مشخص و ساده را دارد. دلیل من یک کلمه است : ضرورت آن.

 امين عزيز ضرورت امروز چيست؟ دفاع كوركورانه از دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب ؟ كه پيشنهاد ميكنم مطلب نويد مينائي در نقد نوشته كذائي را مطالع كنيد ؛يا باز خواني كاپيتال براي تناظر با نگاه جديد سوسوري به نظام زبان؟ در چنين شرايطي كدام موضع ميتواند، ماركسيستي و بر مبناي تحليلي مشخص از اوضاع مشخص باشد؟اگر چنين نوشته هائي ما حصل تاملات انديشمندانه ذهنيت روشنفكر نيست،پس چه هست؟  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 9:55  توسط سعید ولدبیگی  | 

 

نام وبلاگ: برابری"نشریه اجتماعی...سیاسی...فرهنگی دانشگاه تهران"

موضوع: نشريه برابري، تعاملي با كلارا زتكين(مادر روز جهاني زن)

به پيشنهاد يكي از رفقا لينك اين هفته رو اختصاص داديم به يك نشريه از دانشگاه تهران..."نشريه برابري".برپائي اين نشريه يك تصادف نيست، يك پيشنهاد هم نيست.پيشروي تحولات سياسي وپررنگ شدن تبعيض طبقاتي،جنسي و... در جامعه موجب سر برآوردن پديده هاي راديكال وانساني شده است .نشريه برابري نمونه اي از جوانه هاي اين جنبش انساني است.جنبشي كه ميخواهد اعلام كند شعار انسان مرد ،مرده است.چرا كه امروز عملكرد انسانهاي زنده نشاني از مرگ و سكون ندارد.هنوز خورشيد ميچرخد و انقلاب تجربه تغيير جهان است.وبلاگ برابري با هدف درج مطالب و انتشار مطلوبتر نشريه برابري برقرار شده است.برابري بنا به تعرف خود نشريه اي است اجتماعي،سياسي،فرهنگي كه از قلب دانشگاه تهران منتشر ميشود.اولين شماره اين نشريه با مطالبي تحت عنوان: برابر نهاد ، نقدي بر درس تنظيم خانواده ، گزارش خبري تحليل جنبش زنان در اسفند  1386 ، برابري  و...در فروردين ماه 1387 منتشر شده است كه با قيمت 100 تومان در اختيار دانشجويان قرار داده ميشود.وبلاگ برابري در معرفي نشريه اينگونه توضيح ميدهد:

برابری آمده است تا از حقوق برابر انسان ها بگوید و جامعه ای آزاد و برابر را نوید دهد. جامعه ای که در آن ”ضعیفه“، “جنس دوم“ و ”شهروند درجه دو“ نباشد. در این راه ما دفاع از برابری حقوقی را جدا از تلاش برای ساختن جهانی برابر نمی دانیم، همانطور که شکل گیری جامعه  برابر را در گرو دفاع از حقوق برابر می دانیم. برابری نشریه ای دانشجویی است، لذا در درجه ی اول به تبعیض در دانشگاه، خوابگاه و سایر محیط های مرتبط با حوزه ی دانشجویی توجه می کند و مخاطب اصلی خود را دختران دانشجو می داند. با این حال بر این دیدگاه است که دانشگاه جدا از جامعه نیست و تبعیض در جامعه، شکل دهنده ی تبعیض در دانشگاه است. همچنین علاوه بر تاکید خاص بر مسایل عینی(تبعیض ها و خشونت های قانونی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی)، برآنیم که به نظریه و فرهنگ هم بپردازیم. نقد نظری و بازسازی نظری در زمینه ی مسائل زنان را برای ارتقای آگاهی ضروری می دانیم و نگرش انتقادی به فرهنگ و نمایاندن ذهنیت مردسالار را در لایه های پنهان آن، با بحث و معرفی فرهنگ بدیل پیوند می زنیم تا فرهنگ سازی را وجهه ی همت خود قرار دهیم .سازماندهی اجتماعی، بازسازی نظری و فرهنگ سازی با حرکت جنبشی، از پایین و در عمق همبسته است و رادیکالیسم به معنای دست بردن به ریشه ی قضایا لازمه آن است. از این رو با توجه به پیوند جامعه و دانشگاه، رابطه ی سیستمی انواع تبعیض ها و ستمها(جنسی، طبقاتی، سیاسی، فرهنگی) به دنبال همبستگی جنبش های اجتماعی(زنان، دانشجویی، کارگری) برای رفع تبعیض هستیم. جنبش زنان در ایران و جهان سابقه ی درخشانی دارد و راز رهایی زنان یعنی جنبش رادیکال و همبسته را دریافته است. جنبش جهانی زنان که نماد خود را در 8 مارس می بیند، همراه بوده است با پیوند جنبش زنان با جنبش کارگری، جنبش صلح، جنبش های دموکراتیک، جنبش ضد تبعیض نژادی، جنبش دانشجویی، جنبش فرهنگ بدیل، جنبش محیط زیست، جنبش ضد نئولیبرالیسم و جهانی سازی و سایر جنبش ها.
جنبش زنان در ایران هم همواره با جنبش های اجتماعی و تحولات اجتماعی و نیروهای مترقی همراه بوده است. نقش زنان در نهضت مشروطه، نهضت جنگل، نهضت ملی، مبارزات نیروهای چپ در دهه های 20 و 30، انقلاب 57 و حتی جنبش اصلاحات سیاسی در ایران همه بیانگر این نکته اند. مبارزات زنان در ایران از همان ابتدا به شکلی رادیکال علیه سنت ها و خرافات بود و این را در آثار و فعالیت های چهره های مختلف جنبش زنان از جمله طاهره قره العین، تاج السلطنه، زندخت شیرازی، محترم اسکندری، روشنک نوعدوست و بعدها فروغ فرخزاد می توان دید. برابری تلاش دارد تا این روح سرزنده را (البته در حد توان خود) دوباره در جنبش زنان ایران بدمد. برابری پیشینه ی تاریخی درخشانی دارد. این نام، تاریخ خود را در نشریه ی برابری (ارگان زنان حزب سوسیال دموکرات آلمان) به سردبیری کلارا زتکین باز می جوید. نشریه ای که در آن نویسندگانی چون آگوست ببل، رزا لوکزامبورگ و الکساندرا کولنتای قلم می زدند. با این حال برابری، نشریه ی یک نگرش خاص نیست و تریبونی است برای طرح دیدگاه های مختلف پیرامون مساله ی زنان تا باب گفتگو وهمکاری را بگشاید و مساله ی زنان را در دانشگاه فراگیر نماید.


زن در یک ملک بدین گونه پریشان تا چند؟
دست و پا بسته و لب بسته به زندان تا چند؟     (زندخت شیرازی).

براي دريافت نشريه كليك كنيد+

آنچه در ميان اين معرفي به چشم ميايد؛ احساس نزديكي و تعاملي است كه نويسندگان اين متن با چهره هاي سر شناس جنبش برابري طلبي زنان دارند. انتخاب نام نشريه با عنوان برابري ،تحت تاثير مجله برابري با سردبيري يكي از رهبران جنبش كارگري  باعث ميشود به پاس داشت ياد" مادر روز جهاني زن"،خلاصه اي از زندگي كلارا زتكين را با هم بخوانيم:

 

                                      

 

در فراز و نشیب‌های‌ تلاش‌ برای‌ به‌ تحقق‌ پیوستن‌ خواست‌های‌ زنان‌، بسیار كسان‌ نقش‌ داشتند ولی‌ این‌ كلارا زتكین‌ سوسیالیست‌ آلمانی‌ بود كه‌ مادر واقعی‌ روز جهانی‌ زن‌ شناخته‌ شده‌ است‌. زتكین‌ با نام‌ كلارا ایسنر (EISSNER) در 1857 در ایالت‌ ساكسونی‌ آلمان‌ به‌ دنیا آمد. در دوران‌ جوانی‌ در انستیتوی‌ آموزش‌ معلمان‌ لایپزیك‌ با مسایل‌ سیاسی‌ آشنا شد. در 1878 گرچه‌ برای‌ زنان‌ پیوستن‌ به‌ احزاب‌ سیاسی‌ غیرقانونی‌ بود ولی‌ او به‌ حزب‌ سوسیالیست‌ دموكرات‌ آلمان‌ ( DSD ) پیوست‌. زمانی‌ كه‌ اتوفن‌ بیسمارك‌ (صدراعظم‌ آهنین‌) حزب‌ DSD را غیرقانونی‌ اعلام‌ كرد، او درگیر فعالیت‌های‌ زیرزمینی‌ حزب‌ شد. ضمن‌ فعالیت‌هایش‌ با اسیپ‌ زتكین‌ ( Ossip Zetkin )، یك‌ كارگر نجار روسی‌ در لایپزیك‌ آشنا شد و هنگامی‌ كه‌ او ناگزیر به‌ مهاجرت‌ به‌ پاریس‌ شد، كلارا نیز همراه‌ او رفت‌. در آن‌ جا صاحب‌ دو پسر شدند. زندگی‌ در فقر، كلارا و همسرش‌ را به‌ سل‌ مبتلا كرد. در 1886 كلارا، با فرزندانش‌ به‌ آلمان‌ بازگشت‌. علی‌رغم‌ فشارها و مسئولیت‌های‌ مادری‌ حدود 300 سخنرانی‌ در طی‌ سال‌ برگزار كرد كه‌ در هر یك‌ احتمال‌ دستگیری‌اش‌ وجود داشت‌. او در سخنرانی‌هایش‌ با تكیه‌ بر شناختش‌ از وضعیت‌ زنان‌ كارگر، به‌ 14 ساعت‌ كار روزانه‌ آنان‌ 6 روز كار در هفته‌ و گذران‌ زندگی‌ با نان‌ سیاه‌ و سیب‌ زمینی‌ اشاره‌ می‌كرد. محور سخنان‌ او مبتنی‌ بر نقش‌ زنان‌ در صنعت‌، شرایط‌ مشقت‌بار تحمیل‌ شده‌ به‌ آنان‌ و ضرورت‌ سازمان‌دهی‌ زنان‌ كارگر بود. زتكین‌ موافق‌ نظریات‌ انگلس‌ بود كه‌ ستم‌ بر زنان‌ را ناشی‌ از ظهور مالكیت‌ خصوصی‌ می‌دانست‌. او عمیقاً تحت‌ تأثیر این‌ گفته‌ی‌ آگوست‌ ببل‌ بود كه‌ « هیچ‌ گاه‌ آزادی‌ نوع‌ بشر بدون‌ برابری‌ زن‌ و مرد و عدم‌ وابستگی‌شان‌ نمی‌تواند وجود داشته‌ باشد.»

 

 

زتكین‌ در كنگره‌ی‌ انترناسیونال‌ دوم‌ در پاریس‌ در 14 جولای‌ 1889 نماینده‌ بود. او یكی‌ از 8 زن‌ نماینده‌ در بین‌ 400 نماینده‌ از 19 كشور به‌شمار می‌آمد. در سخنرانی‌ خود كنگره‌ را به‌ پذیرش‌ حقوق‌ یكسان‌ برای‌ زنان‌ شامل‌ حق‌ رای‌ و دستمزد یكسان‌ برای‌ كار یكسان‌ فرا خواند. كنگره‌ قطعنامه‌ای‌ را در این‌ مورد تصویب‌ كرد كه‌ كارگران‌ مرد موظفند زنان‌ را بر مبنای‌ حقوق‌ برابر و مزد یكسان‌ بدون‌ تبعیض‌ قایل‌ شدن‌ از لحاظ‌ ملیت‌ هم‌ سطح‌ خود قرار دهند. در 1890 بیسمارك‌ از كار بركنار شد و زتكین‌ به‌ آلمان‌ بازگشت‌. در 1892 او سردبیر مجله‌ی‌ برابری‌ (Die Gleichheit) شد و تا 1917 در این‌ سمت‌ باقی‌ ماند. زتكین‌، مجله‌ را به‌ بلندگوی‌ دفاع‌ سرسختانه‌ از جنبش‌ زنان‌ جهان‌ تبدیل‌ كرد. در 1914 تیراژ مجله‌ 125000 بود. زتكین‌ در بسیاری‌ از اتحادیه‌های‌ كارگری‌ فعال‌ بود. در نخستین‌ كنفرانس‌ زنان‌ سوسیالیست‌ جهان‌ در 1907 كه‌ 59 زن‌ از 15 كشور در آن‌ شركت‌ داشتند به‌ سمت‌ دبیر دایره‌ی‌ بین‌المللی‌ زنان‌ انتخاب‌ شد. در 1910، زتكین‌ در كنفرانس‌ دوم‌ زنان‌ سوسیالیست‌ جهان‌ در كپنهاك‌ برای‌ بزرگ‌داشت‌ مبارزات‌ زنان‌ تعیین‌ روزی‌ به‌ عنوان‌ روز جهانی‌ زنان‌ را پیشنهاد كرد كه‌ مورد قبول‌ قرار گرفت‌. در 7 نوامبر 1914، زتكین‌ در مجله‌ی‌ «برابری‌» از زنان‌ سوسیالیست‌ همه‌ی‌ كشورها خواست‌ كه‌ به‌ منظور بسیج‌ مخالفین‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌ در سوئیس‌ گرد هم‌ آیند. در زمان‌ تشكیل‌ كنفرانس‌ در سوئیس‌ در مارس‌ 1915، 28 نماینده‌ از بریتانیا، فرانسه‌، آلمان‌، ایتالیا، لهستان‌، روسیه‌، هلند و سوئیس‌ شركت‌ داشتند. این‌ نخستین‌ اپوزیسیون‌ سوسیالیستی‌ علیه‌ جنگ‌ بود. زتكین‌ در این‌ كنفرانس‌ ابراز داشت‌: «فقط‌ زمانی‌ كه‌ بخش‌ اعظم‌ زنان‌ با اعتقادی‌ راسخ‌ از شعار «مقاومت‌ در برابر جنگ‌» حمایت‌ كنند، می‌توان‌ به‌ استقرار صلح‌ جهانی‌ مطمئن‌ شد.» مدت‌ كوتاهی‌ پس‌ از كنفرانس‌، زتكین‌ دستگیر شد. در دسامبر 1918 زتكین‌ و یاران‌ حزبی‌اش‌، حزب‌ كمونیست‌ آلمان‌ (KPD) را بنیان‌ گذاشتند. زتكین‌ به‌ سمت‌ دبیر بین‌المللی‌ حزب‌ انتخاب‌ شد. او از 1920 تا 1933 نماینده‌ی‌ حزب‌ كمونیست‌ در رایشتاك‌ (مجلس‌ ملی‌ آلمان‌) بود. گرچه‌ مریض‌ و نابینا بود، بدون‌ توجه‌ به‌ تهدیدات‌ نازی‌ها اجلاس‌ رایشتاك‌ را در 30 اگوست‌ 1932 افتتاح‌ و به‌ مدت‌ یك‌ ساعت‌ در محكومیت‌ فاشیسم‌ سخنرانی‌ كرد. او گفت‌: آرمان‌های‌ ضدفاشیستی‌ نباید مانعی‌ بر سر راه‌ مبارزات‌ میلیون‌ها زنی‌ باشد كه‌ هنوز زنجیرهای‌ بردگی‌ جنسی‌ را تحمل‌ می‌كنند و در معرض‌ بیشترین‌ بردگی‌ طبقاتی‌ قرار دارند. با شروع‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ زتكین‌ به‌ شوروی‌ پناهنده‌ شد و در 22 جولای‌ 1933، 9 سال‌ قبل‌ از حمله‌های‌ هیتلر به‌ شوروی‌ در نزدیكی‌ مسكو درگذشت‌.

زنده باد برابري

زنده باد آزادي

زنده باد كلارا زتكين

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:17  توسط سعید ولدبیگی  | 

                              موضوع: روز جهانی کارگر...سوسیالیسم یا بربریت /راه سومی وجود ندارد

                                                                         نام وبلاگ:سرودآوران

                                             توضیخات وبلاگ:(کمیته کارگری پویا)

 

لينك اين هفته اختصاص دارد به يك وبلاگ گروهي كه محور فعاليتهايش رويدادها و اتفاقات كارگري است. وبلاگ سرودآوران كه با نام كميته كارگري پويا فعاليت ميكند ،متولد ارديبهشت 1386 است. قبلا همزمان با روز جهاني كارگر جنش تولد سرودآوران رو هم تبريك ميگم.در معرفي وبلاگ بهتره توضيح خودشون رو بخونيم... درباره ما:
ما كميته كارگري پويا در آستانه روز جهاني كارگر و همزمان با اعتراضات و خيزشهاي كارگران ميهنمان در سراسر كشور و بدليل وخيم شدن وضعيت معيشتي كارگران، عدم امنيت شغلي و اخراجهاي بي رويه فعالين كارگر ، تصميم به تشكيل يك كميته كارگري گرفتيم تا در راستاي حمايت و پشتيباني از اين اعتراضات و اعتصابات، فعاليتهايمان را شروع كنيم.
كميته ما متشكل از كارگران و فعالين كارگر و شاغلين شهرهاي مختلف ميباشد. ما ضمن درخواست حمايت از همه كارگران، از همه تشكل هاي مستقل كارگري حمايت ميكنيم. كميته ما فعاليت هايش را در اين شهرها و استانها آغاز كرده است:استان گلستان، مازندران، گيلان، خراسان، شيراز، اصفهان، كرمان و يزداز هر كس كه به ما در اين زمينه كوچكترين كمك و ياري اي برساند نهايت تقدير و سپاس را داريم و نيازمند اخبار، گزارشات و پيشنهادات شما هستيم. خواسته هاي ما:
1ـ شعار محوري كميته كارگري پويا : ” امنيت مشاغل حق مسلم ماست
2ـ احقاق حقوق كارگران از جمله: حق بيمه، حق اعتراض، حق اجتماع،حق مسكن،حق اولاد، امنيت شغلي و ساير حقوق كارگران در سطح قابل قبول
3ـ احقاق حق استخدام رسمي كارگران در همه واحدهاي توليدي و مقابله با قراردادي شدن كارگران
4ـ حق بازنشستگي
5ـ فعاليت براي متناسب كردن ميزان حقوق كارگران با تورم
6ـ مقابله با كليه اجحافات كارگري موجود

در يكي از پستهاي وبلاگ براي روز جهاني كارگر اطلاعيه و پوستري درج شده كه روي پوستر نوشته شده(اي عاملان سركوب ، از ظلمتان به خشميم...ما زن و مرد جنگيم ، بجنگ تا بجنگيم) و اطلاعيه هم به اين شرح درج شده:

در آستانه روز جهاني كارگر

مي ايستيم, مي ميريم, ذلت نمي پذيريم

در سال 86 به رغم تمامي تهديدات قريب به 1200 حركت اعتراضي كارگري را شاهد بوديم, كه البته اين آينه سرافرازي تمام كارگران شجاعي است كه مقابل پايمال شدن حقوقشان سكوت پيشه نكردند.بله به قول يكي از بزرگان ” با استقامت به همه چيز مي توان رسيد. ” پس بايد كه روز جهاني كارگر را هر چه باشكوهتر در اتحاد و همبستگي با يكديگر برگزار كنيم و اجازه ندهيم كه با يكسري برنامه هاي از پيش تعيين شده بين ما فاصله بيفتد. ما بايد همه چيز را با دستان خودمان رقم بزنيم و به انتظار ديگران ننشينيم.” در دنيا كسي موفق مي شود كه به انتظار ديگران ننشيند و همه چيز را از خود بخواهد. ”در برنامه هاي از پيش تعيين شده! يك روز را به حمايت از كارگران قراردادي و اخراجي اختصاص داده اند؟! ولي سؤال اينجاست كه چه كسي و چه قانوني باعث اخراج اين كارگران و بيكار شدن آنان شده؟! كدام قانون، كارگر قرادادي را به وجود آورده؟! كه پس از پايان قراداد نيز هيچ امنيت شغلي براي كارگر متصور نيست. پس كدام روز حمايت از كارگران قراردادي؟ اينها كه مسببش خودشان هستند! به قول دكارت: ” آخرين درجه فساد به كار گرفتن قوانين براي ظلم است. ”ولي كارگر ايراني زير بار ذلت نمي رود و روزگارش را مي سازد همچنان كه خورشيد روز را مي سازد. كارگر ايراني همچنان كه با تلاش و كوشش خود چرخهاي صنعت را مي چرخاند با شهامت و ايستادگي شعله هاي بزرگ تغيير را به وجود مي آورد.

پس پيش بسوي هر چه باشكوه تر برگزار كردن روز كارگر(اول ماه مي) در تهران ،درود بر كارگران شريف

پست ديگري از اين وبلاگ نظرم را جلب كرد كه آنهم لطف ديدن دارد. ما كارگران معدن هر روز با همين واگن ها به زيرزمين مي رويم و بعد دوباره به روي زمين باز مي گرديم, به دنبال تكه اي نان همه جا را زيرورو كرده ايم. ولي هنوز دستهايمان خالي است.هيچكس نيست كه بار زندگيم را بردارد, هر چه پيرتر مي شوم زندگي باز هم سنگين تر مي شود.زندگي ما مثل همين زغال ها كه استخراج مي كنيم سياه است, اينجا در اين دهليزها به سختي مي شود نفس كشيد. به ديواره ها كه نگاه مي كنم, مي ترسم يك روز ديگر هيچ وقت نتوانم نفس بكشم.

دنبال من نياييد, سهم ما جز رنج تنها روي سياهمان است. اما بگذار بگويم: نمي گذارم به اين راحتي كسي قلبم را سياه كند.جنگل مشتها جوانه كرده است, آسمان را سلام مي دهد. به بهار عصيان بگوييد زودتر بيايد, ديرگاهي است چشم به راهش هستيم.

رفقاي عزيز دانا،مريم،صابر،علي،پگاه،سارا و الهه عزيز در كميته كارگري پويا و وبلاگ سرودآوران؛گرمترين سلامهاي انقلابي براي شما.رفقاي عزيز پيش از هر چيزي به همه شما خسته نباشيد ميگم و اميداورم امسال در روز جهاني كارگر شاهد حضوري سرشار و پربار از مردم باشيم. امسال در شرايطي  جشن اتحاد بين المللي طبقه کارگر را برگزار ميکنيم که یکسال پر از نبرد و کشمکش و صف آرایی اعتراض کارگری را با رژیم اسلامی سرمایه پشت سرگذاشتیم. با تکیه بر این واقعیت شورانگیز میتوان به استقبال اول مه امسال رفت و جشن و اجتماعات بزرگ را سازمان داد. امسال در وضعيتي به استقبال روز جهاني كارگر ميرويم ،زماني كه گراني و گرسنگي سراسر دنيا را فرا گرفته و اين جمله بيش از هر زماني قابل درك و تامل است كه بدون خطر سوسياليسم ،بدون اميد به سوسياليسم  دنيا به چه منجلابي تبديل ميشود.اما در مقابل اين همه توحش ،اين همه نا برابري و ظلم جامعه سرمايه داري چه بايد كرد؟ آيا امكان برگزاري روز جهاني كارگردر اين شرايط هست؟ در آستانه اول ماه مه همه شواهد حكايت از اين دارد كه جامعه در التهاب اعتراضات راديكال است. شما هر روز با وجود سد عظيم و زخيم سانسور و فيلترينگ و پارازيت بر روي راديو و تلوزيون مخالفين و اپوزيسيون و غيره، شاهد ده‌ها اعتراض كارگري از كرمانشاه و كامياران و سنندج گرفته تا هفت تپه و گاتوند و ايران صدرا در بوشهر و قزوين و تهران و خاتون آباد كرمان و عسلويه و تبريز و اروميه و تركمن صحرا و زابل و غيره هستيم. اين اعتراضات ساكت نمينشيند و به خيابانها كشيده خواهد شد .پر رنگ شدن مفاهيمي همچون كار،سرمايه،اختلاف طبقاتي و ستم جنسي امروز وضعيت را براي حاكميت غير قابل تحمل كرده است.پاسخ رژيم سرمايه دار اسلامي به اين وضعيت تنها سركوب و خفقان است.شلاق زدن به پشت خميده كارگران در سال گذشته موجب تنفر و انزجار مردم نسبت به حاكميت شده تا امسال كارگران با اتحاد و انسجام بيشتري به ميدان بيايند.شعارها ومطالبات امسال  كارگران در روز جهاني كارگر ميتواند به خوبي به همگان بفهماند كه كارگران در ايران ميگويند:سوسياليسم يا بربريت؟ راه ديگري وجود ندارد. شعارهائي از قبيل محكوميت زنداني كردن كارگران و محكوميت شلاق زدن كارگران بخاطر شركت در مراسم اول ماه مه بايد برجسته شوند. بايد از سازمان جهاني كار خواسته شود كه نمايندگان رژيم نمايندگان كارگران نيستند و آنها را به اجلاس سالانه خود راه ندهد. بايد خواهان آزادي فوري و بدون قيد و شرط كليه زندانيان سياسي شد. بايد خواهان رفع اذيت و آزار رهبران كارگري شد. بايد خواهان انحلال و اخراج نهادها و عوامل سركوب رژيم در محيط كار از جمله خانه كارگر و شوراهاي اسلامي كار شد. بايد بر همبستگي جهاني كارگري تأكيد كرد و بار ديگر از كارگران افغانستاني در ايران حمايت بشود. بايد ماجراجوئي‌هاي بين المللي، از جمله حمايت از تروريسم و مسئله هسته‌اي به هر نحوي كه امكان دارد محكوم بشود. بايد آزادي اعتصاب و آزادي بدون قيد و شرط تشكل كارگري مطرح و شعار شوند. بايد عدم پرداخت به موقع دستمزدهاي كارگران، بيكارسازي كارگران، عدم ايمني محيط كار، قراردادهاي موقت و غيره محكوم بشوند. و مهمتر اينكه بايد خواهان دستمزدي چندين برابر بالاتر از دستمزدي كه رژيم براي كارگران بتصويب رسانده است شد.

زنده باد آزادي،برابري

زنده باد سوسياليسم

زنده باد روز جهاني كارگر

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 22:50  توسط سعید ولدبیگی  | 

موضوع:از كمپين يك ميليون امضا تا هویت انسانی!
نام وبلاگ: آتيه بين
توضيحات وبلاگ: زنده باد آزادی ،زنده باد برابری، زنده باد هویت انسانی

Frida in front of an unfinished 'Workers of the World Unite' panel in 1933


وبلاگها رو ورق ميزدم كه به وبلاگ  آتيه بين برخوردم ، وبلاگي كه كلي حرف براي گفتن داره و دل نوشته هاي  حسين سرشومي رو منعكس ميكنه.آرشيو مطالبش از آبان 86 شروع ميشه .يه عكس هم روي بلاگش هست كه فكر كنم مال دوران بچگياش باشه.حسين رو بچه هاي دانشگاه اصفهان خوب ميشناسن،اينو خودش هم توي معرفي نويسنده گفته.اما يه چيز مهم توي معرفي وبلاگش هست كه ذهن هر بيننده اي رو براي چند لحظه  به خودش مشغول ميكنه.زير اسم وبلاگش نوشته: زنده باد آزادی زنده باد برابری زنده باد هویت انسانی.اين شعار رو دانشجويان اصفهان توي 16 آذر و يا چند روز قبلش در اعتراض به دستگيري دانشجويان سر داده بودند.شعاري كه ميتونه ناشي از يك تحليل قوي سوسياليستي از اوضاع باشه.از همه نكات مثبت وخوب وبلاگ كه بگذريم ، يه مسئله مهم است كه جاي تعجب داره و اونهم نگاهيه كه نويسنده به وقايع اطرافش داره.توي يكي از پستهاي آتيه بين مطلبي هست كه نوشته :

"دیروز عصر در هوای دل انگیز بهاری  با دوستانم در فضای آزاد نشسته بودیم .و با هم گپ و گفتی داشتیم . از هر در سخنی می گفتیم و در عین حال به چگونگی پیشبرد بهتر جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی فکر می کردیم .
هرکدام از بچه ها هم نظری داشتند . با هم گرم سخن بودیم که ناگهان یکی از دیگر دوستان خود را دیدیم در حالی که چند برگه و چند دفترچه کوچک توی دستانش بود . بعد از  سلام و احوالپرسی بهش گفتیم اینا چیه دستت ؟ دوست عزیزمون هم گفت این برگه ها که می بینید فرم جمع آوری امضا برای بیانیه کمپین یک میلیون امضا است . ما هم غافلگیر شده بودیم گفتیم کمپین ؟ اونم گفت : آره کمپین .بهش گفتیم ایول تو کار کمپین بودی و به ما نمی گفتی ؟ زود باش برگه رو بده تا امضاش کنیم  .البته من قبلا از طریق اینترنت هم بیانیه کمپین را امضا کرده بودم ولی امضای آن توی برگه چیز دیگریست ...!! "
ميخوام گفتماني رفيقانه با حسين و همه رفقاي دانشگاه اصفهان داشته باشم.شايد اين رو بشه يه نامه سرگشاده دونست كه مخاطبش همه رفقائيه كه دغدغه آزادي،برابري،هويت انساني دارند .
حسين عزيز آنچه كه امروزبه خواست ما رنگ آگاهي،اتحاد و مبارزه ميبخشد، نه آرزوهاي تعدادي انسان خوش قلب و نه آگاهي عده اي روشنفكر است،بلكه ضرورتي تاريخيست.ضرورتي كه از فقر و گرسنگي،از نابرابري و بربريت سرمايه داري ناشي شده است.ضرورتي كه همه ما را حول محور(آزادي،برابري،هويت انساني) متحد ميكند.اين خواست عده اي مصلح اجتماعي نيست كه با جمع شدن مريدان مخلص و متوكل به نتيجه برسد.محور مطالبات ما هماني است كه شما به نمايندگي از اكثريت جامعه فرياد زديد.اين صداي يك طبقه است.صداي هزاران كارگر و فرودست مبارز و آزاده اي است كه امروز پرچم مطالباتشان در دانشگاه و در دستان شماست.شما به عنوان آگاهترين و زيرك ترين بخش توده جامعه وظيفه اي سنگين بر دوش داريد. تك تك ما در اين مبارزه به عنوان نمايندگان آزاديخواهي و برابري طلبي در جامعه مسئول هستيم.نگاه و موضع گيري ما در موقعيتهاي تاريخي ميتواند سرنوشت هزاران انسان را رقم بزند. تحركات رفرميستي و دست راستي همچون كمپين يك ميليون امضاء تقلاي تماميت و يا بخشي از حاكميت سرمايه داران اسلامي براي بقا و تثبيت نا برابري است.كمپين يك ميليون امضاء تلاشي است براي منحرف كردن تعاريفي همچون برابري.اين نه تنها خواست ما نيست بلكه نقطه مقابل خواسته ما با محوريت (آزادي ،برابري،هويت انساني)ميباشد.كمپين يك ميليون امضا نماينده جناح خارج از بازي و مصالحه جوي نظام است كه براي حفظ تماميت استثمار سرمايه داري اسلامي با اسم رمز تغيير براي برابري به ميدان آمده است.اين يك خواست رفرميستي آشكار و بي شرمانه است .رفرم به معناي ايجاد تغيير در لفظ خود امري مطلوب وبه نفع هر خواست انساني است اما تلاش براي تبديل رفرم از يك ابزار به هدف ،تلاش براي صدقه طلبي،تثبيت و توجيه اسارت و بردگي مزدي است.به اعتقاد من نه تنها نبايد چنين كمپيني را امضا و همراه شد بلكه بايد براي نقد و رسوائي آن تلاش كنيم. اين سياست ابتكار تازه‎اي نيست و يكي از اصول فمينيسم ليبرال است كه افق سياسي و رهايي‎بخش خود را به برابري صرف حقوقي زن و مرد در سيستم موجود محدود مي‎كند،بدون آن كه متوجه گرددكه ستم جنسيتي در ساختارهاي اجتماعي بازتوليد ميشود و حتا با حذف قوانين جنسيت‎گرا در وضعيت غالب زنان تغييرمحسوسي به وجود نخواهد آمد. بايد دقت كنيم كه اين طرح كوته‎نظرانه مانند هرطرح ليبراليستي عموما قصدي براي تغييرسيستم قانوني و نهادين موجود ندارد و صرفا به تبعيض جنسيتي در درون قوانين حاكميت معترض است. اما حتا با فرض قبول اين نوع افق فمينيسم سطحي و كوته‎نظرليبرالي، بازهم مشكلي وجود دارد.
حذف تبعيض جنسيتي از مجموعه قوانين يك كشور، وقتي معنا دارد كه با وجود اين اصلاحات، كليت و دلايل وجودي اين قوانين به چالش كشيده نشود و لازمه اين كار آنست كه اين مجموعه قوانين برمبناي سكولاريسم استوار شده باشند. در واقع يك طرح فمينستي‎ليبراليستي وقتي معنا دارد كه اصول سكولاريسم و ليبراليسم حاكم بوده و قوانين بر مبناي اصل حداكثر رضايت شهروندان استوار باشد. دراين صورت مي‎توان تصور نمود‎كه قوانين زن ستيزي كه در اين مجموعه رخنه كرده است حداكثر رضايت شهروندان را ارضا نكرده و ميتوان به تغيير آن اميدوار بود. اما اگر قوانين بر مبناي ايدئولوژي يكپارچه‎اي استوار باشد كه اين قوانين عقلانيت و دليل وجودي خود را از آن مي‎گيرند ديگر نمي‎توان بدون به چالش كشاندن اين ايدئولوژي خواهان حذف بخشي ازقوانين منتج از آن شد. در واقع همين تناقض ذاتي اين طرح است كه فعالان آن را مجبور ميكند كه بند زير را به مانيفست خود بيفزايند و خود را گرفتار سفسطه‎اي غريب كنند:
" ... خواسته‎هاي اين طرح ضديتي با مباني اسلام ندارد زيرا جزو اصول دين به شمار نمي‎آيند. تغيير قوانيني كه در اين كمپين مورد درخواست است محل اختلاف بين مجتهدين و علماي دين است و بسياري از فقها از جمله آيت‎الله صانعي يا آيت‎الله بجنوردي و شمار ديگري از مجتهدين سالهاست كه بازنگري درقوانين تبعيض‎آميز عليه زنان را مورد تاييد قرار داده‎اند و تغيير آنها را مغاير با اسلام ندانسته‎اند....."
امانقد ما به كمپين يك ميليون امضا،ضرورت زمان نيست.در وبلاگ (لينك )كه قراراست هر هفته مطالب اين صفحه نشريه را منعكس كند، بيشتر راجع به كمپين يك ميليون امضا صحبت ميكنيم.حسين عزيز همانطور كه بالاتر گفتم مبارزه ما ضرورت خودش را از اختلاف و ستم طبقاتي دارا و ندار وام ميگيرد كه فكر ميكنم اين روزها حول روز جهاني كارگر و نقش ما در آن متمركز ميشود.  جمهوري اسلامي بايد به خاطر آپارتايد جنسي عليه زنان در عرصه جهاني طرد و منزوي شود.دنيا اين تجربه را در مقابل رژيم نژاد پرست آفريقاي جنوبي دارد.اين خواست وسيع و سراسري ماست، كه در روز جهاني كارگر به شكلي ديگر به ميدان ميآد.خواست وتلاش ما اين روزها حول برگزاري هرچه وسيعتر و راديكال كارگران در 12 ارديبهشت هست.روز جهاني كارگر عرصه اتحادهمه جنبشهاي اعتراضي طبقه فرودست جامعه اعم از زنان،دانشجويان،كارگران و... است ،كه امسال در شرايطي متفاوت به استقبال آن ميرويم.

زنده باد آزادی زنده باد برابری زنده باد هویت انسانی
زنده باد روز جهاني كارگر

در ارتباط با همین موضوع در ادامه مطلب:

امین قضائی

کیوان امیری الیاسی

وبلاگ انسان نوین

راهکارهای عملی برای برداشتن حجاب چیست؟
چگونه میتوان برای این امر برنامه ریزی کرد؟
زنان در جامعه چگونه با حجاب اجباری مبارزه می کنند؟
آیا حمله به حقوق زنان ابتدا از خیابانها و روی مسئله حجاب
شروع شد یا برعلیه موارد حقوقی آنان؟
چرا کمپین یک میلیون امضا پای لغو حجاب نمی رود؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 17:24  توسط سعید ولدبیگی  |